• ادبیات و تهران,  شعر تهران

    شعری از عمران صلاحی

    من بچه جوادیه‌ام من بچه منیریه مختاری گمرک فرقی نمی‌کند این رودهای خسته به میدان راه‌آهن می‌ریزند میدان راه‌آهن دریاچه‌ای بزرگ با آن جزیره‌اش و ساکن همیشگی آن جزیره‌اش گفتم همیشگی؟! آب از چهار رود می‌ریزد رود جوادیه رود امیریه سی متری شوش و بادبان گشوده بر این رودها نکبت. می‌رانم با قایقی نشسته به گل من بچه جوادیه‌ام از روی پل می‌گذری غم‌های سرزمین من آغاز می‌شود ای خط راه‌آهن ای مرز با پرده‌های دود چشم مرا بگیر مگذار من ببینم چیزی را در بالا مگذار من بخواهم مگذار آرزو در سینه‌ام دواند ریشه مگذار ای دود یک روز اگر محله ما آمدی همراه خود بیاور چترت را اینجا…

  • ادبیات و تهران,  داستان تهران

    نامه دردسرساز یک زندیق

    “نامه دردسرساز یک زندیق” مطلبی است که اولین بار در روزنامه شهروند به تاریخ ۲۱ دی ۱۳۹۶ منتشر شد. نوشته هایی از این دست به دست اهل اندیشه که بازتاب زندگی روزمره تهران با تمامی لایه لایه های مختلف اجتماعی و فرهنگی در ظرف مکان می باشند، تصویری از تهران دوره خود را می دهند. تصویری که بسیار وابسته به صدق گفتار نویسنده و اهمیت او به مطلبش به عنوان یک سند می باشد. مطلب که ذکرش رفت نمونه جالبی ست از این دست موارد که مطالعه آن برای علاقه مندان خالی از لطف نخواهد بود.   نامه دردسرساز از یک زندیق واکاوی دگرگونی‌های زیست فرهنگی- اجتماعی ایرانیان در روزگار…