• خوانش نزدیک

    هتل هیلتون

    خوانش نزدیک ۵۷ سال پیش در چنین روزی به تاریخ اول بهمن ماه ۱۳۴۱ هتلهیلتون در شمال تهران افتتاح شد. نام های مختلفی از معمار و یا معماران این هتل موجود است اما #حیدرغیایی شاید نزدیک ترین نام به طراحی و ساخت این هتل می باشد. هتلهیلتون (استقلال) در چهارراه پارک وی تقاطع بزرگراه چمران و خیابان ولیعصر قرار دارد. این هتل در زمان خود بزرگترین هتل خاورمیانه بود این هتل در مدت سه سال ساخته شد و در یکم بهمن ماه ۱۳۴۱ در حضور محمدرضاشاه گشایش یافت. ساخت این هتل توسط سه شرکت ایرانی،آمریکایی و انگلیسی با پشتیبانی مالی بنیاد پهلوی انجام گرفت. نام های محسنفروغی، مهندسکیقباد ظفر، مهندسصادق…

  • ادبیات و تهران

    بلوار کشاورز ـ ۱۶ آذر

    حکایت تهران فردوس هوار می‌کشد. نگاه‌های گیج و گول عابران به او. ایستاده‌اند به تماشا فقط. منتظر است، امیدوار است که شاید کسی، عده‌ای جلو بروند، کاری بکنند. پدرش هم نمی‌رود، گریه می‌کند فقط. ریشوی استخوانیِ بلندقد با زانو می‌رود توی ماشین و دود می‌پیچد تو کمر روزبه. نفس نمی‌تواند بکشد. نمی‌تواند برود آن‌جا، جلو برود، تا آن طرف خیابان. نمی‌تواند بایستد اما ایستاده است. این گوشه‌ی خیابان، این سوی بلوار عریض کشاور، و نمی‌تواند تکان بخورد از آن. لکه‌های ماشین‌ها از جلو چشم‌اش می‌گذرند، محو. لکه‌ها می‌گذرند و می‌بیند که بسته می‌شود در ماشین. پدر فردوس هنوز همان‌طور گریان با تکان‌های سر و دستی جلو چشم، فقط دو سه…

  • خوانش نزدیک

    نیکلای مارکف

    خوانش نزدیک ‌‎علی اصغرحکمت تا سال ۱۳۱۷ همزمان با وزارت معارف به عنوان اولین رئیس دانشگاه تهران انتخاب شد. در زمان او به تدریج و با حمایت او‌ دانشکده‌های فنی و معقول‌‌ و منقول (ادبیات)‌ و حقوق نیز ساخته و راه‌اندازی شد. بنای دانشسرای مقدماتی و ورزشگاه امجدیه یادگار دوران وزارت حکمت‌ است. برنامه بازدید از آثار مارکف گالری تصاویر آثار مارکف معماری نیکلای مارکف

  • ادبیات و تهران

    میدان آزادی ـ ترمینال غرب

    حکایت تهران اواخر پاییز ۱۳۵۹ یک سه‌شنبه‌ی سرد، حدود دو بعدازظهر. در دهانه‌ی ترمینال در ضلع شمال غربی میدان آزادی تهران، دستفروش‌ها، گاری‌های دستی و مسافرین اتوبوس، وسط گرد و خاک و دود گازوئیل و سروصدا و بوق‌بوق در هم می‌لولند: «جیگر… به‌به! سیخی دو تومان.» «ساندویچ آقا! ساندویچ تخم‌مرغ.» «آقا اجازه… بکش کنار.» «باقالی، باقالی بخور.» «پرتقال، سوا کن|، مال شهسوار.» «نان شیرمال، تازه ببر.» «بزن کنار گاری.» «به‌به چه لبویی.» «همبرگر، سوسیس، ساندویچ گرم.» «چای تازه» «آقا راه بده، راه بده برادر.» عده‌ای هم سر یک پیت یا یک کارتن، یا روی سفره‌ای، روی زمین، گوشه و کنار ساکت‌تر به کسب مشغول‌اند. محوطه‌ی داخل ترمینال که تازه افتتاح…

  • ادبیات و تهران

    میدان خراسان ـ میدان اعدام

    حکایت تهران هنوز هوا تاریک بود که به خیابان جلیل‌آباد رسیدند. لب پیاده‌رو جاوید نشست با آب سرد جوی کنار خیابان سر و روی خودش را شست که خواب از کله‌اش بپرد. بعد بلند شد، بچه‌ی خواب را از بغل مادر خسته و ناتوانش گرفت، خودش بچه را آورد چون نمی‌خواست به کسی از نوکرهای ملک‌ارا که شب بیرون از خانه می‌خوابیدند در این حوالی بربخورند، تصمیم گرفته هر چه زودتر و تندتر به سوی دروازه‌ی شاهزاده عبدالعظیم و ایستگاه قطار ماشین‌دودی بروند و تا هنوز روشن نشده از این قسمت شهر دور شوند. هنوز نقشه‌ی دقیقی برای مسافرت به یزد نداشت، الان فقط می‌خواست از تهران خارج شوند و…