بازخوانی نقش حیاط به‌عنوان عامل کیفی در معماری ایرانی معاصر

1405/05/25
بازخوانی نقش حیاط به‌عنوان عامل کیفی در معماری ایرانی معاصر

گزارشی از امکان‌های احیای زیست در بافت‌های تاریخی تهران

شفق متولی از اعضای گروه مطالعاتی تهران پلاک به پلاک. شماره تماس: 09369422833.

رایانامه: shafaghmotevalli@gmail.com

علیرضا مهیاری از اعضای گروه مطالعاتی تهران پلاک به پلاک. شماره تماس: 09126458078.

رایانامه: a.n.mahyari@gmail.com

چکیده

در دهه‌های اخیر، تحولات اقتصادی و کالایی‌شدن زمین در هسته‌ی مرکزی تهران، سبب از میان رفتن تدریجی عناصر زیستی در معماری ایرانی از جمله «حیاط» شده است. این تغییرات، علاوه بر تضعیف هویت کالبدی و فرهنگی محلات تاریخی، موجب کاهش تاب‌آوری زیستی شهر در برابر بحران‌هایی چون کمبود آب، گرمایش شهری و فرسودگی اجتماعی گردیده است. مقاله حاضر با رویکردی تحلیلی–توصیفی، به بازخوانی نقش عنصر حیاط در معماری ایرانی به‌مثابه فضایی میانجی میان طبیعت و زیست انسانی می‌پردازد. در این راستا، دو خانه تاریخی در محله سیروس تهران، شامل خانه دژمی‌فر و خانه اصلانی، به‌عنوان مطالعات موردی بررسی شده‌اند؛ آثاری که با وجود قدمتی بیش از یک قرن، همچنان از پایداری کالبدی برخوردارند و در آن‌ها شکل تازه‌ای از زیست معاصر دوباره جاری شده است. تحلیل این نمونه‌ها نشان می‌دهد که بازگرداندن مفهوم حیاط در قالب فضاهای نیمه‌باز و اشتراکی، می‌تواند بستری برای احیای کیفیت زیست، تقویت تعاملات اجتماعی و ایجاد الگوهای نوین مشارکت در مالکیت و بهره‌برداری از فضاهای مسکونی باشد. در نتیجه، بازخوانی این الگوها نه‌تنها امکان باززنده‌سازی حیات در بافت‌های فرسوده را فراهم می‌سازد، بلکه می‌تواند گامی مؤثر در جهت تحقق توسعه پایدار شهری و حفظ پیوند میان معماری، طبیعت و زندگی روزمره به شمار آید.

کلیدواژه‌ها: حیاط، معماری ایرانی، کالایی‌شدن زمین، کیفیت زیست، بافت تاریخی، تهران

 

مقدمه و طرح مسئله

حیاط در معماری ایران (اعم از خانه های تاریخی  و خانه های معاصر تا دهه چهل) صرفاً یک فضای باز فیزیکی نبوده، بلکه بستری برای تجربه زیست، ادراک زمان، حرکت و ارتباط مستقیم با طبیعت به شمار می‌آمده است. این فضا نقش واسطی میان اندرون خانه و جهان بیرون ایفا می‌کرد و امکان شکل‌گیری تجربه‌ای کیفی از سکونت را فراهم می‌ساخت. با این حال، در دهه‌های اخیر و به‌ویژه در پی تحولات برنامه‌ریزی شهری و تدوین طرح‌های جامع، حیاط به تدریج از یک عنصر زیستی و معنادار به فضایی حداقلی و اغلب بلااستفاده تقلیل یافته است.

در بستر تحولات اقتصادی معاصر، زمین به کالایی با ارزش مبادله‌ای بالا تبدیل شده است. این روند، به‌ویژه در هسته‌های مرکزی شهر تهران، منجر به فشردگی ساخت‌وساز، حذف فضاهای باز و تقلیل حیاط به حداقل‌های غیرقابل استفاده شده است. ضوابط شهرسازی و منطق بازار، اغلب در جهت بیشینه‌سازی زیربنا عمل کرده و کیفیت فضایی را به حاشیه رانده‌اند. این منطق اولویت را به حداکثرسازی سطح زیربنا داده است. در چنین شرایطی، حتی فضاهای نیمه‌باز مانند بالکن‌ها نیز پوشانده می‌شوند و حذف فضاهای باز به یک رفتار رایج بدل شده است. این وضعیت، پرسشی بنیادین را مطرح می‌کند: حذف حیاط از معماری مسکونی معاصر چه تأثیری بر کیفیت زیست انسان شهری و پایداری بافت‌های تاریخی داشته است؟ این پرسش دو موضوع را پیگیری می نماید. موضوع اول اهمیت عنصر فضای باز در مقابل توده بنا که امکان استفاده برای ساکنان در بنا بدون هیچ محدودیتی مقدور باشد و مهمترین نقش آن امکان استفاده از کیفیتهای فضایی برای بهره برداران است. و موضوع دوم وجود حیاط به عنوان نقطه قوت بناهای بافت تاریخی ست که می تواند تبدیل به عاملی شود که علاوه بر ارائه الگوهای تاریخ معماری مسکن، کیفیت از دست رفته فضاهای امروزی را به زندگی ساکنان بازگرداند.

از نطر نباید دور بداریم که ادامه روند ساخت مسکن به صورت عمومی، حاصلی جز نوفرسوده سازی ندارد. فارغ از بناهایی که از به دلیل موقعیت مکانی مناسب در شهر یا سرمایه قابل توجه سرمایه گذاران کیفت ساخت و فضایی مناسبی برخوردار هستند، شاهد ساخت بناهایی هستیم که تنها نقش یک سلول یا مرز را میان جهان بیرون و حریم افراد بازی می کند. سلولهایی عاری از کیفیتهای زیست نظیر دریافت نور مناسب یا فضایی به مثابه آخرین پناهگاه چنانکه باشلار به عنوان مهمترین نقطه قوت خانه مطرح می نماید. نتیجه این فرایند ساخت و ساز، نه‌تنها کاهش سرزندگی اجتماعی و گسست ارتباط انسان با طبیعت، بلکه تضعیف تاب‌آوری زیستی شهر در برابر بحران‌هایی چون گرمایش شهری، کمبود آب و فرسودگی اجتماعی بوده است. در این میان، بافت‌های تاریخی که زمانی واجد نظام فضایی متوازن و زیست‌پذیر بودند، بیش از پیش در معرض زوال قرار گرفته‌اند.

حیاط به‌مثابه عامل کیفی در معماری ایرانی

طراحی خانه های مسکونی به سبک مدرنیستی نه تنها فضاهای جدید را خلق کرد.به واسطه اصلاحات رضا شاهی که مبنایی اجتماعی,تربیتی و روانشناختی برای یک جامعه پیشرفته و قائم به ذات را فراهم آورد بسیاری از مناسبات و حدود و ثغور جامعه مدنی سنتی ایران در این دوره دستخوش تغییرات و تحولات اساسی نمود.

معماران مدرن تقسیم بندی سنتی فضاهای مسکونی و جداسازی جنسیتی بخش های مختلف خانه را با اتاق های عملکردی جایگزین ساختند . این موضوع که منجر به محدود شدن فعالیت اتاقها در مقابل فضاهای انعطافپذیر پلانهای سنتی که قابلیت نقش پذیری متعددی را داشتند؛ شد بر روی نقش حیاط نیز تاثیر گذاشت. حیاط خانه ها علاوه بر نقش زیست محیطی و اجتماعی پس از ورود سیستم آبرسانی به خانه ها به عنوان بخشی از آشپزخانه –رختشویخانه مکانی برای شستشوی لباسها و طروف واقع شد.

تصویر 1.تصویری از روزنامه اطلاعات سال 1362

همچنین با لوله کشی آب، فضاهایی مانند آب انبار و بخشهایی از زیرزمین، به تدریج کارکرد قبلی خود را از دست داد. آثار این شیوه زندگی را در مسکن دهۀ 30 طبقه متوسط می‌توان مشاهده نمود. لازم به ذکر است در مسکن بخشهای بالادست شهر، پیش از این لوله کشی داخلی انجام شده بود و آب به لوله ها پمپ می شد. در مرحله بعد لوله کشی آب به درون فضاي بسته مسکن راه یافت و این رویه به نوعی در دهۀ 40 رواج یافت. بدین ترتیب آشپزخانه که پیش از این در فضاي منفی بود به مدد آب و نیز وسایل پخت و پز به داخل فضاي زیستی راه یافت. همچنین مستراح و حمام نیز امکان ملحق شدن به فضاي زیستی را یافتند (علیرضا مهیاری، شفق متولی 1403, 67) دکتر جهانشاه پاکزاد در کتاب تاریخ شهر به آن اشاره دارد:"از دیگر سو با ورود تاسیات بهداشتی مانند لوله‌کشی آب ساختمان وسیم‌کشی برق و ورود دست‌شویی و حمام و آشپزخانه به مجموعه فضاهای درونی خانه، نه تنها وابستگی به اقلیم شب و روز کم شد، بلکه قابلیت دسترسی و استفاده از این فضاها را نسبت به خانه سنتی تسهیل نمود. از این روست که خانه سنتی از نظر رفاهی و بهداشتی با واحدهای مسکونی جدید امکان رقابت نداشت. بافت سنتی، آن هم در قلب و مرکز شهر، رفته رفته به نوعی حاشیه‌نشینی و خرابه‌نشینی و یا در بهترین حالت، به انبار مغازه‌های اطراف تبدیل شدند" (پاکزاد 1395, 191)

نکته قابل توجه اینکه اگرچه پیشرفت تکنولوژی نقش عملکردی حیاط را تقلیل داد اما این عنصر همچنان نقش کیفی خود را حتی در ساختار معماری خانه های مدرن دهه های بعدی (20-30 و 40) حفظ کرد. این فضا انسان را به حرکت و مکث وامی‌داشت، امکان بازی، تعامل اجتماعی و تجربه آزادانه فضا را به‌ویژه برای کودکان فراهم می‌کرد و ادراک زمان را نه از طریق ساعت، بلکه از راه تغییر نور، سایه، صدا و فصل ممکن می‌ساخت.

ارتباط بصری مداوم با آسمان، گیاهان و عناصر طبیعی، در کنار چشم‌انداز فضاهای سرپوشیده به حیاط، موجب ایجاد احساس گشودگی، آرامش روانی و آسایش زیستی می‌شد. از این منظر، حیاط را می‌توان به‌عنوان یک «عامل کیفی» در معماری ایرانی در نظر گرفت؛ عنصری که کیفیت زندگی را نه از طریق افزایش کمّی فضا، بلکه از راه تعمیق تجربه زیستن ارتقا می‌داد. حالا پس از گذشت بیش از نیم قرن از تجربه های متعدد معماری ضرورت خوانش و آسیب شناسی تحولات و همچنین مستندنگاری تجربه های صورت گرفته در شهر برای بهبود فضاهای زیستی ضروری به نظر می رسد. از این رو در ادامه مروری خواهیم داشت بر مستنداتی که از محله سیروس یکی از پنج محله حصار صفوی تهران گردآوری شده و ردیابی تغییرات معماری-کیفیت فضایی خانه های با محوریت بررسی شرایط حیاط.پس از آن به معرفی دو خانه از خانه های محله صورت می گیرد که به نوعی بازگشت به زیستن در آنها صورت گرفته است و فارغ از اینکه محرک توسعه برای احیا خانه های محله هستند، شادهدی بر این ادعا می باشند که معماری بافت تاریخی تهران با وجود آسیبها و تهدیدهایی که از سوی مدیریت شهری برای تخریب آن وجود دارد می تواند نقطه اتکای شهر بر پایه توسعه پایدار باشد.

مروری بر الگوهای سکونتی در محله سیروس

الگوهای سکونت وجه اشتراک کالبد معماری و انسان است و رابطه تنگاتنگی به شیوه های زیستی آدمی در بازه های زمانی مختلف دارد. این الگوها تحت تاثیر تغییرات جریانهای معماری، شیوه های ساخت و تکنولوژی اثر گذار بر روی تاثیرات به روز شده و آدمی را نیز ناگزیر به تطبیق کرده است.

محله سیروس یکی از 5 محله حصار صفوی با قدمت بیش از 250 سال است که تا اوایل قرن گذشته الگوی سکونت ثابتی را در محدوده زمینهای خود مقیاس می‌کرده است. الگوی حیاط مرکزی که توده در اطراف حیاط بارگزاری می‌شد و فضای خانه را درونگرا می نمود. نقش فضای خدماتی آشپزخانه را حوض خانه به جهت شستن و مطبخ و در ادامه علاءالدین برای پخت گاز توزیع می شد و بخش حمام هم در فضایی بیرون از خانه به صورت حمامهای عمومی تامین می شده است. با پیشرفت تکنولوژی لوله کشی آب و گاز منجر به تخصیص فضاهایی برای حمام و آشپزخانه شد که در بعضی خانه ها در همان الگوی موجود در زیرزمین خانه ها مکان یافتند و در بعضی دیگر منجر به ایجاد فضاهای جدید (سرویس در حیاط در دورترین بخش خانه، آشپزخانه جایی در طبقه همکف) شدند.

در محله سیروس کوچکترین واحد شکلگیری خانه ها در متراژ حداقل 100مترمربع الگوی حیاط مرکزی ست. این الگو بر حسب حفظ تناسب بهره مندی از فضای باز، توده گزاری در چهار، سه یا دو یال رو به، روی زمین صورت می گرفته است.

تصویر 2.ترکیب حیاط و توده گذاری در دو وجه. خانه شمشادی در محله سیروس

تصویر 3 . ترکیب حیاط و توده گذاری در سه وجه. خانه اطمینان

تصویر 4. ترکیب حیاط و توده گذاری در چهار یال. خانه سعیدی

آنچه که در محله سیروس بسیار دیده می‌شود تکرار الگوها به صورت حیاطهای اندرونی و بیرونی ست. پلاکهایی در این محدوده مشاهده شده است، که تعداد حیاطهای اندورنی آن به چهار یا پنج نیز می رسیده است. در این الگو که عمدتا محل سکونت خانواده های بزرگ بوده هر واحد به یک خانواده (فرزندی که تشکیل خانواده می داده است) تعلق می گرفته و واحدها توسط دالانهای کوتاه یا درهای داخلی به هم متصل می‌شدند. این الگو اغلب  دارای چند ورودی از بیرون به داخل بوده است.

تصویر 5. دیاگرام فضایی پلان در نمونه ای از الگوی سکونت خانه های تاریخی

در دوره ای که از آن به عنوان دوره گذار یا تحول در تاریخ معماری نیز یاد می شود که الگوی استقلال سکونتی توسعه می یابد، پس از فوت بزرگ خانواده، واحدها با حفظ شکل معماری تحت مداخلاتی مستقل می‌شوند.

تصویر 6. نقشه شماتیک خانه قدیمی تفکیک شده

در دهه چهل با مهاجرت روستاییان به شهر و الگوی دیرینه سکونت در نزدیکی خویشان یا در محله آنها، الگوی "قمرخانمی" یا "کاروانسرایی " توسعه می یابد. مالک در یکی از فضاها سکونت دارد و اتاقها به مثابه فضای یک خانه به افراد اجاره داده می‌شود. فضای سرویس و امکان استفاده از حوض برای شستشوی لباس و ظرف اشتراکی ست و آشپزی اغلب بر روی علاء الدین یا پریموس در فضای سربسته انجام می شود.

تصویر 7. نقشه شماتیک تفکیک فضا برای اجاره نشینی

در آغاز دوره نوسازی که نمونه‌های آن اغلب در دهه سی تا پنجاه دیده می شود، ساکنان خانه پس از نوسازی واحد در آن ساکن شده و روابط اجتماعی به شکل قبلی در جریان بوده است. تنها شیوه سکونت تغییر کرده است.

تصویر 8-نقشه شماتیک الگوی آپارتماننشینی

اما در دهه‌های بعد با تغییرات جامعه و تمایلات نسلهای بعد این استقلال شکل جدی تر به خود گرفته و هر واحد مفهوم مستقل خود را می‌یابد. در این الگو لزوما  افراد یک خانواده در ملک نوسازی شده سکونت نداشته یا ملک توسط سازنده خریداری شده به صورت تکی یا تجمیعی ساخته شده است. مهمترین عنصر حذف شده در این شکل از نوسازی که در واحدهای تعداد بالا به صورت مجتمع در می‌آید حذف حیاط به عنوان فضای اشتراکی –اجتماعی ست که نقش مهمی در کیفیت زیست ساکنین و شکل‌گیری بستر ارتباطی دارد. ضمن اینکه این الگو که همزمان است با گذر از هم محلی بودن به همشهری بودن، چالشهای متعددی در خصوص شیوه مدیریت مجموعه، شیوه نگه داشت ساختمان و بهربرداری مشاعات دارد.

در محله سیروس نمونه ای هم از تجمیع بزرگ مقیاس با مداخله دولت می توان نام برد. پروژه سیروس 1 (مجتمع 214 واحدی-مجتمع یاس) که به نوعی تکثیر الگوی تجمیعی با توجه به ضوابط حول محور مشاعات می باشد. با وجود اینکه هدف گذاری پروژه هایی از این دست تثبیت سکونت و به روزرسانی ساختار اجتماعی محلات است، نظر سنجی انجام شده در سال 1397 در شرایطی که هوز نیمی از واحدها خالی از سکنه بودند، از اهالی محل حاکی از این بود که اهداف اجتماعی پروژه محقق نشده است. قریب به اتفاق اهالی محل از اینکه ساکنان مجتمع برای انجام رویدادهای مذهبی که عمده ترین و پویاترین بستر اجتماعی حال حاضر محله است؛ از حضور در مساجد امتناع دارند و این رویداد را به صورت درون گروهی در داخل مجتمع برگزار می نمایند ابراز نارضایتی نموده اند.

تصویر 9-فضاهای پر و خالی در مجتمع مسکونی یاس

تصویر 10-بررسی شماتیک فضاهای مجتمع مسکونی یاس(214 واحدی)

اگر چه در طرح جامع مصوب سال 1386 به عنوان بالاترین سند شهری به موضوع تفکیک بافتهای شهری ارزشمند در گونه‌های مختلف با بافت فرسوده تاکید شده است اما متاسفانه آنچه که در شهر به شکل اجرایی رخ داد تجمیع و نوسازی بناها فارغ از بررسی ارزشمندی و بستر شکل‌گیری آنها بوده است.گرایشهای ساخت و ساز به طور کلی تحت تاثیر مستقیم سیاست مدیریت وقت شهری از شیوه درآمدزایی در شهر است که متاسفانه روند تراکم فروشی و تشویق مالکان به ساخت ساز تنها ( لازم به ذکر است این موضوع تنها در دوره مدیریت دکتر حناچی در دهه نود پیگیری نمی شد) شیوه‌ای بوده است که در نیم قرن گذشته به عنوان اولین راه حل پیگیری می‌شده است.

با اینهمه محله سیروس دارای دو تجربه از تمایل مالکان به بازگشت الگوی سکونت پیشین است. خانه اصلانی و خانه دژمی فر هر دو دارای دیاگرامهای فضایی منطبق بر الگوی حیاط مرکزی خانه های بافت تاریخی می باشند اگرچه در سازمان فضایی آنها تفاوتهایی وجود دارد.

بررسی سازمان فضایی این خانه‌ها نشان می‌دهد که حیاط همچنان نقش هسته‌ای در شکل‌دهی به روابط فضایی، تعاملات اجتماعی و کیفیت زیست ایفا می‌کند. تبدیل حیاط به فضایی نیمه‌باز و اشتراکی، امکان حضور جمعی، تعامل اجتماعی و استفاده چندگانه از فضا را فراهم آورده است.

تصویر 11. خانه دژمی فر . تابستان 1403

خانه کاتوزیان (خانه دژمی فر) از خانه های ارزشمند محله سیروس می باشد که در کوچه رسولی، کوچه مشهور به سر در گالریها( به دلیل کثرت و تنوع سردرهای دورههای متفاوت تاریخی) قرار دارد. این خانه در سال 1387 از جمله خانه‌هایی ست که در پروژه "آسیب‌شناسی پروژههای نوسازی محله نوسازی" به طور مفصل مستندنگاری شده‌است. وارث خانه اقدام به نگه داری و تبدیل خانه به یک فضای مناسب برای دورهمی های خانوادگی و ایجاد یک کارگاه نجاری برای اوقات بازنشستگی نموده است. وی وجود حیاط و تنوع فضایی شکل گرفته در اطراف آن را عامل مهمی در احساس دلپذیری خانه نموده است. ضمن اینکه وی خاطر نشان می نماید این خانه به عنوان خانه امن در زمان شیوع کرونا فرصتهای دیدار بسیاری برای دوستان و آشنایان فراهم نموده است فرصتی که فضاهای امروزی خانه ها از آن بی بهره اند و منجر به افزایش آسیب روحی مضاعف برای ساکنان خود می گردند. نکته قابل توجه الگوی خوشه ای پلان خانه است که در عین یک مجموعه واحد از زیر واحدهای مستقل تشکیل شده است.

تصویر 12. پلانهای خانه دژمی فر

خانه اصلانی از خانه های الگوی حیاط مرکزی است که در محله سیروس قرار دارد. بنا به گفته اهل خانه ، در ابتدا سه خانواده در این بنای 200متری زندگی می‌کردند. دو آشپزخانه در زیرزمین، یک سرویس بهداشتی مجموعه فضاهای خدماتی اولیه بنا بوده‌اند. نکته حائز اهمیت در این دوره استفاده از بام برای خانه، نشیمن در تابستان برای اهل خانواده‌ها در جوار هم بوده‌است.

با گذشت زمان و تغییر شرایط زنگی، یکی از خانواده‌ها (اصلانی) اقدام به خرید بخشهای دیگر خانواده از مالکین می‌نماید. از تغییرات این دوره بنا پرکردن آب‌انبار و تبدیل آن به انبار، تغییر جای سرویس بهداشتی، ایجاد حمام، به دلیل نشست بخشی از حیاط، به روز نمودن تعدادی از قاب پنجره از چوبی به فلزی، پر نمودن تعدادی از طاقچه های فضای سرسرا می‌باشد. این تغییرات که پس از 40 سال سکونت صورت می‌گیرد را می‌توان به نوعی به روز نمودن خانه بر اساس تکنولوژی تلقی نمود. پس از این عمده تغییرات با گذشت حدود 10 سال آشپزخانه‌ای در اتاق همکف ایجاد می‌شود.با فوت پدر خانواده، ناصر امیر اصلانی آذر (یکی از ورثه) اقدام به خرید دیگر سهم ها نموده و در سال 1401 بازسازی و مرمت بنا را آغاز می نماید.

تصویر 13. خانه اصلانی در محله سیروس

مهمترین تفاوت جریان احیا این خانه با جریان عادی، عدم توقع بازگشت سرمایه مرمت از سوی مالک و برخورد فرهنگی مالک با موضوع خانه به مثابه یک میراث است. در حقیقت خانه اصلانی اولین نمونه ای در تهران است که شهروندی برای حفظ هویت شهرش، هدیه ای به شهرش می دهد. این خانه در حال حاضر کاربری مسکونی- فرهنگی داراست وضمن اینکه محل سکونت یک زوج جوان می باشد، فعالیتهای فرهنگی هفتگی برای افراد محلی را نیز پیگیری می نماید. ضمن اینکه فرصت جدیدی برای توسعه گردشگری محله سیروس فراهم آورده است. ماحصل تداوم یک ساله این جریان فعال شدن کاربریهای تعطیل به فعالیتهای خدماتی مربوط به گردشگران، احساس هویت اهالی محدوده، بهبود آسیب اجتماعی در معابر اطراف و ابراز تمایل شهروندان به سرمایه گذاری در خانه هایی از این دست می باشد.

حیاط، زیست معاصر و امکان بازگشت کیفیت ازدست‌رفته

یوهانی پلاسما در مباحث پدیدارشناسانه ای که مطرح می نماید موضوع معماری اصیل را پیش می کشد. معماری ای که در افق آیده خود امکان زایش دارد و ابنای معماری آرمانی را مهیا می نماید. به زعم او معماری معاصر امرو عینیت و ملموس بودگی خود را از دست داده اند و عناصر جایگزین شده در زندگی روزمره آدمی را از واقعیت و عینیت موجود دور می نماید و به جای کمک به ارتقا کیفیت زیست، توهم را مجاز نموده و جهان انسان را کوچک و آدمی را منزوی می نماید.

راه حل پیشنهادی او "معماری تطبیق و تسامح" است. او این معماری را چاره ای مطرح می کند برای امکان پذیری مراجعه به خانه با همان کیفیتهای عینی و ملموس. او میان گزینه های معماری تطبیق و معماری طرد تمایز قایل می شود. مورد اول تطبیق و تلفیق را تسهیل می کند و مبتنی بر تصاویری است که به گونه ای بنیادین ریشه در خاطره مشترک ما دارند، میتنس یز زمسنه های اصیل پدیدارشنلختی معمتری اند، و شرایط "رجعت به خانه" را فراهم می سازند. از دیگر سو، معماری طرد تصاویری را به خدمت می گیرد که به این-همانی فردی، خاطره ها و رویاهای ساکنین نمی پردازد و به آن وقعی نمی نهد. معماری پیشروی امروزین بیشتر به رویکرد دومی مزتبط است و اگرچه به نظر می رسد که خانه هایی با ابهت و جالب می آفریند اما هرگز تصویر بنیادین و وجودی خانه را فراچنگ نمی آورد. پالاسما خاطر نشان می سازد که "من هنوز به امکانپذیری معماری تطبیق باور دارم، معماری ای که می تواند میانجی و واسط "رجعت به خانه انسان" باشد. معماری هنوز می تواند خانه هایی را خلق کند که ما را قادر می سازند با وقار و شایستگی زندگی کنیم و ما هنوز نیازمند خانه هایی هستیم که حس واقعیت انسانی مان و سلسله مراتب بنیادین زندگی را تقویت می کنند. (شیرازی 1391, 69)

در شرایطی که زندگی آپارتمانی به‌عنوان اجبار زیست معاصر پذیرفته شده است، بازخوانی مفهوم حیاط در خانه‌های تاریخی می‌تواند امکان تجربه نوعی «خانه–باغ» را در دل شهر فراهم آورد. این رویکرد، ضمن ارتقای کیفیت زیست شهروندان، می‌تواند به حفظ و احیای بافت‌های تاریخی نیز یاری رساند.

در مقابل گسترش ساخت‌وساز در حاشیه شهرها و تخریب طبیعت پیرامونی، استفاده از زیرساخت‌های موجود شهری و باززنده‌سازی بناهای تاریخی، راهبردی دو‌سویه و پایدار به شمار می‌آید.

نتیجه‌گیری

پژوهش حاضر نشان می‌دهد که حیاط در معماری ایرانی نه یک فضای مازاد، بلکه عنصری بنیادین در شکل‌دهی به کیفیت زیست بوده است. زوال این عنصر در نتیجه کالایی‌شدن زمین و غلبه منطق سود، پیامدهای عمیقی بر زیست انسانی و پایداری شهری برجای گذاشته است. بازخوانی الگوی حیاط و بازتفسیر آن در قالب فضاهای نیمه‌باز و اشتراکی در بافت‌های تاریخی، می‌تواند زمینه بازگشت بخشی از کیفیت ازدست‌رفته زندگی شهری را فراهم سازد و افقی نو برای معماری مسکن معاصر ایران بگشاید.

جریان مرمت و احیا عمدتا جریانی ست که طی فرایندی برنامه ریزی و سرمایه‌گذاری بر روی مرمت و احیا یک بنا صورت می‌گیرد. اغلب خانه ها تبدیل به کاربری با فعالیت فرهنگی می‌شوند و عمدتا پروژه‌ای موفق ارزیابی می‌شود که به بازدهی اقتصادی دست یافته باشد.

در ابتدای امر نمونه ‌های جریان "خانه دژمی فر به مثابه خانه باغی در دل شهر" و " خانه اصلانی" به دلیل تک بودن، ممکن است استثنا به نظر بیایند، اما اهمیت این دو جریان در شرایطی است که نهادهای مدیریت شهری از تمامی امکانات خود بر تداوم و پیشرفت جریان رایج الگوی ساخت و ساز بهره می‌برند و این دو جریان بدون هیچ بسته تشویقی یا تسهیل کننده از پاسخ یک نیاز زیستی و توسط مردم به وجود آمده است. همین امر می تواند گواه اعلام نیاز ساکنان برای ارتقا کیفیت زیست افراد تلقی گردد. به روایت یوهانی پلاسما :"آشکار است که معماری پایدار می بایست همزمان تمامی حس ها را هدایت کند و تصویر ما از خود را با تجربیاتمان از جهان پیرامون بیامزد. وظیفه اصلی معماری تطبیق دادن و یکپارچه سازی است. معماری تجارب هستی را بیان می دارد، احساس ما را از واقعیت و از خود تقویت کرده و ما را ساکن دنیایی صرفا تخیلی و ساختاری نمی سازد". (قدس 1388, 21)

منابع

پاکزاد, جهانشاه. 1395. تاریخ شهر2. تهران: انتشارات آرمانشهر.

شیرازی, محمدرضا. 1391. معماری پدیدارشناسی و حس ظریف یوهانی پلاسما. تهران: رخداد نو.

علیرضا مهیاری، شفق متولی. 1403. بررسی نحول شیوه زندگی دوره پهلوی با تاکید بر معماری مدرن منطقه 12. تهران: مرکز مطالعات معماری و شهرسازی شهرداری تهران.

قدس, یوهانی پلاسما، ترجمه رامکین. 1388. معماری و ادراکان حسی. تهران: گنج هنر و پرهام نقش.

آسیبشناسی خانه های محله سیروس. کاری از انجمن  فرهنگی ایران فرانسه. 1387

 

 

💬 نظرات کاربران

  • در حال بارگذاری نظرات...

📝 افزودن نظر جدید